خرید بک لینک
و من دستم را به دستش سپردم ولی قلبم همچنان در بدن خودم میتپد و سرم مملو از شک ها و تردیدهاست.
و مشاوره میروم و میگوید دست نگه دار جان برادر، که هیچ یک مناسب تو نیستند و نمیداند چه سخت است این پاییز را هم انتظار کشیدن ...

و وضعیت کنونی خوب است و من مانده ام آیا این روز های خوب را بپذیرم و برایم مهم نباشد که آیا در نهایت او با من خواهد ماند یا گوشه ای بایستم و منتظر باشم تا فرد مناسب را ملاقات کنم ...
و اصلا فرد مناسب چگونه آدمی است؟

و از طرفی این ترم درس های مورد علاقه ام را برداشتم و کمر همت را بسته ام تا در فیلد های مورد علاقه ام پیشرفت کنم و با اینکه راه اپلای بسیار خوفناک جلوه میکند میخواهم تلاشمن را بکنم.
دنبال کار هستم تا خودم را به خودم ثابت کنم و روزانه از 10 واحد وقتم 12 تایش را استفاده میکنم، باشد که سریعتر به حد نصاب ایده آلم برسم.

و با اینهمه زندگی را دوست میدارم و هوای صبحگاهی را تنفس میکنم و شب ها رویاردازی میکنم و پاییز را میگزرانم، چرا که حتی اگر شقایق هم نبود، زندگی باید کرد. :)))

برچسب: نویسنده: ستایش فدایی تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 15:56

صفحه بندی